سيد حسن مير جهانى طباطبائى
569
جنة العاصمة ( فارسي )
حضرت فاطمه حمد خداى تعالى را بجا آورد ، و صلوات بر پدر بزرگوارش فرستاد ، پس فرمود : صبح كردم قسم بذات خدا در حالتى كه دنياى شما را ناخوش دارم ، و مردهاى شما را دشمن دارم ، ايشان را از دهان افكندم بعد از آنكه به زير دندان آزمودم ، و دشمن ايشان شدم بعد از آنكه ايشان را به محك امتحان درآوردم . چه بسيار زشت است شكستگىهاى تيزى شمشيرها ، و بازى بعد از جدّ و كوششها ، و اختيار مذلّت و خوارىها ، و شكاف اطراف نيزهها ، و فساد رأىها و لغزش هواها ، و چه بد است سخط و غضب خداوند عالميان ، و عذاب جاودان كه ايشان براى خود پيش فرستادهاند . ناچار ربقهء اعمال زشت ايشان را بر گردن ايشان آويختم ، و سنگينى اين بارهاى گران را بر دوش ايشان افكندم ، و ننگ آنها را بر اطراف جسد ايشان پراكنده نمودم ، پس خوارى و بدى و دورى از رحمت الهى براى جماعتى باد كه بر ما ستم نمودند ، واى بر ايشان چگونه گردانيدند خلافت را از كوههاى ثابت رسالت و اركان بنيان نبوّت و هدايت ، و محل نزول روح الأمين ، و ماهر به امور دنيا و دين ، نيست اين مگر ضرر و زيان آشكار . دنبالهء سخنان حضرت فاطمه عليها السّلام و ما الّذي نقموا من أبي الحسن ؟ نقموا و اللّه منه نكير سيفه ، و قلّة مبالاته لحتفه ، و شدّة و طأته و نكال وقعته ، و تنمّره في ذات اللّه ، و تاللّه لو مالوا عن المحجّة اللائحة ، و زالوا عن قبول الحجّة الواضحة لردّهم إليها ، و حملهم عليها ، و لسار بهم سيرا سجحا ، لا يكلم حشاشة ، و لا يكل سائره ، و لا يمل راكبه ، و لأوردهم منهلا نميرا صافيا رويّا تطفح ضفتاه ، و لا يترنّق جانباه ، و لا صدرهم بطانا ، و نصح لهم سرّا و إعلانا ، و لم يكن يتحلّى من الغنى بطائل ، و لا يخطى من الدنيا بنائل ، غير ريّ الناهل ، و شعبة الكافل ، و لبان لهم الزاهد من الراغب ، و الصادق من الكاذب ، وَ لَوْ أَن أَهْل الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِم بَرَكات مِن السَّماءِ وَ الْأَرْض